عبد الله قطب بن محيى
110
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
الْمُطَهَّرُونَ « 1 » و اما من لم يلحقه ذلك التبديل و بقى فى رجس البشرية و هم الكافرون المقول فى شانهم إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ « 2 » الآية فلا يستأهل دار اللّه و جواره . و حافظ شيرازى خود را به ذكر اين سرّ مشرّف ساخته آنجا كه گفته : ملك در سجدهء آدم زمين بوس تو نيّت كرد * كه در حسن تو چيزى ديد بيش از طور انسانى و آن حقيقت در طى بشريت چنان تربيت يابد كه جوجه در بيضه تا آن زمان كه وقت ولادتش رسد و جوجه صفت از بيضهء بشريت بيرون آيد و به سوى سماى حقيقت پرواز كند ، و اين را ولادت نانيه گويند ، چنانچه حضرت عيسى فرمود : « لن يلج ملكوت السّماء من لم يولد مرّتين » و باب آسمان جز بر چنين كسان نگشايند كه سماوى شدهاند ؛ امّا آنان كه در پايهء بشريت ماندهاند و از كثافت ارضيه خلاص نشده كه وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ « 3 » جاى ايشان در سجّين و اسفل سافلين است و صعود به سما ايشان را ميسر نيست لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ . « 4 » اى برادر ! و مادّهء انعقاد آن حقيقت ايمان است و غذاى او ذكر خداى عزّ و جلّ . ذكر خداى عزّ و جلّ بسيار كن و بكوش تا مرغت را بالوپر برويد و به شجرهء جنّت برآيى كه « نسمة المؤمن طاير يعلق فى شجرة الجنة » چه بىبالوپر به آنجا نتوان پرواز كرد و هر كس كه بىپروبال است ، در غصّه و و بال است و او را از مضيق ارض به سعهء سماوات خروج محال است ، بكوش و مياساى كه زود است كه نكوكاران از خود شاكر باشند و بدكرداران از خود ناخشنود ! اما چه سود . چون توانستم ندانستم چه سود * چون بدانستم توانستم نبود
--> ( 1 ) . سوره واقعه ، آيههاى 77 و 78 و 79 « اين [ پيام ] قطعا قرآنى است ارجمند ، در كتابى نهفته ، كه جز پاكشدگان بر آن دست ندارند » . ( 2 ) . سوره توبه ، آيه 28 « مشركان ناپاكند ، پس نبايد [ از سال آينده ] به مسجد الحرام نزديك شوند » . ( 3 ) . سوره اعراف ، آيه 176 « اما او به زمين [ دنيا ] گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد » . ( 4 ) . سوره اعراف ، آيه 40 « درهاى آسمان را برايشان نمىگشايند و در بهشت درنمىآيند » .